مؤلف مجهول
63
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
نماند و بدرجهء حقيقت و يقين انجامد . ملك چون اين فصل بشنيد [ 44 ر ] باحضار منكوحه مثال فرمود و در تفتيش آن مبهم و تحقيق آن مشكل جهدى بليغ نمود . زن گفت اين غدر كه غلام گفته بكذب و تزوير مشوبست و از طريق صدق و امانت دور ، و من بارها ازين غلام گستاخيها مشاهده كردهام و از ملك مستور و محجوب داشته ، تا بر رشك و افترا محمول نيفتد . با خود گفت كه چون او برين بىديانتى مشغول است هرآينه احوال مكشوف گردد و ديگرى به محل عرض رساند . اكنون كه ملك معاينه مشاهده فرمود ؛ اگر در تعريك و تأديب او توقفى جايز افتد و به اباطيل و ترّهات او التفات رود ، از اخلال خالى نماند و طاعنان [ را ] مجال قدح و طعن باشد . و باستظهار عفو و اغماض ملك ، خاصه در چنين قضيهء نازك ، ديگر نزديكان بارتكاب محظورات و اقتراب محذورات مباسطت نمايند . غلام چون ديد كه سهام ماضيات كيد حسّاد بر غرض او متواترست ؛ زمين بوسيد ، زبان بدعا برگشاد . بعد از دعا گفت وثوق و استظهار ببقيهء نيل مسموم دارم كه هنوز در حقّهء مشاطه موجود است . هرآينه بحضور درج زينت ، ريبت مرتفع شود . اگر فرمان باشد مشاطه را حاضر گردانم تا خيال [ 44 پ ] شبهت از پيش خاطر مبارك زايل گردد « و لتستبين سبيل المجرمين » . و سبك مشاطه را با سقط آلات به حضرت ملك آورد و تشديد و تهديد كرد ، تا بتعجيل آن چون آب فرات تناول كند . مستوره از هول جان زنهار خواست و چون آن تكليف ما لا يطاق بود ، حكايت جفت بر طاق نهاد و سرپوش از سر طبق غدر برداشت و بجرم حرم و خود اعتراف آورد .